تبلیغات
شعرودوستی - قهر
نمایش وضعیت در یاهو ,

قالب وبلاگ

, قالب بلاگفا
جمعه 4 اردیبهشت 1388

قهر

   نوشته شده توسط: istarsevdani    

نگه دگر بسوی من چه می كنی؟

چو در بر رقیب من نشسته ای

به حیرتم كه بعد از آن فریب ها

تو هم پی فریب من نشسته ای

 

 

به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا

كه جام خود به جام دیگری زدی

چو فال حافظ آن میانه باز شد

تو فال خود به نام دیگری زدی

 

 

برو ... برو ... بسوی او، مرا چه غم

تو آفتابی ... او زمین ... من آسمان

بر او بتاب زآنكه من نشسته ام

به ناز روی شانه ستارگان

 

 

بر او بتاب زآنكه گریه می كند

در این میانه قلب من به حال او

كمال عشق باشد این گذشت ها

دل تو مال من، تن تو مال او

 

 

تو كه مرا به پرده ها كشیده ای

چگونه ره نبرده ای به راز من؟

گذشتم از تن تو زانكه در جهان

تنی نبود مقصد نیاز من

 

 

اگر بسویت این چنین دویده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من

خیال عشق خوشتر از خیال تو

 

 

كنون كه در كنار او نشسته ای

تو و شراب و دولت وصال او!

گذشته رفت و آن فسانه كهنه شد

تن تو ماند و عشق بی زوال او!

 


ساعت فلشكد ساعت
کد نمایش آب و هوا کد نمایش آب و هوا
فال حافظ