تبلیغات
شعرودوستی - شعری ازفریدون مشیری در مورد بهار
نمایش وضعیت در یاهو ,

قالب وبلاگ

, قالب بلاگفا
یکشنبه 20 فروردین 1391

شعری ازفریدون مشیری در مورد بهار

   نوشته شده توسط: istarsevdani    

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک، 
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک 
آسمان آبی و ابر سپید، 
برگهای سبز بید، 
عطر نرگس ، رقص باد، 
نغمة شوق پرستوهای شاد، 
خلوت گرم کبوترهای مست ... 
نرم نرمک می‌رسد اینک بهار 
خوش به حال روزگار! 

خوش به حال چشمه‌ها و دشتها، 
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها، 
خوش به حال غنچه‌های نیمه باز، 
خوش به حال دختر میخک ـ که می‌خندد به ناز ـ ، 
خوش به حال جام لبریز از شراب، 
خوش به حال آفتاب. 

ای دل من، گرچه ـ در این روزگار ـ 
جامة رنگین نمی‌پوشی به کام، 
بادة رنگین نمی‌بینی به جام، 
نقل و سبزه در میان سفره نیست، 
جامت ـ از آن می که می‌باید ـ تهی است، 
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم! 
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب! 
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار. 

گر نکوبی شیشة غم را به سنگ؛ 
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ!


ساعت فلشكد ساعت
کد نمایش آب و هوا کد نمایش آب و هوا
فال حافظ